سيد محمد باقر برقعى
64
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
هجرت گل سرخ وقتى گل سرخ باغ ، هجرت مىكرد * فرياد بنفشهها قيامت مىكرد آن شب همهء غربت خود را باران * با پنجرههاى بسته قسمت مىكرد اشك بىپردهترين جواب يا رب اشك است * انگار به جاى چشم بر لب اشك است بشكن به گلو - خداى را - شعر غرور * افتادهترين شاعر امشب اشك است زمستان ما عاشق لحظههاى بىجان بوديم * همرنگ نفسهاى زمستان بوديم خورشيد هزار بار ديگر تابيد * در كشور آفتابگردان بوديم سراب با وعدهء تو سراب هم معنى شد * شيرينى تلخ خواب هم معنى شد تو رفتى و معنى جنون دانستم * عشق آمد و التهاب هم معنى شد استعاره تو درد دل ستاره را مىفهمى ؟ * اين سينهء پاره پاره را مىفهمى ؟ گفتم دريا به خنده گفتى چشمت * تو معنى استعاره را مىفهمى ؟ اگر نبارى صد پنجره نجواى بهارى اى دوست * صد حنجره آواى فرارى اى دوست از طايفهء نجيب باران دورى * بر كلبهء ما اگر نبارى اى دوست